یکی از شب های شورانگیز بهار سال هزار و پانصد و هفده میلادی، در قصری از قصرهای یکی از اشراف ونیز، مجلس بالماسکه ایی برپاست.
اشراف و نجیب زادگان دعوت شده، تک تک یا گروه گروه با انواع نقاب هایی که بر چهره دارند، وارد قصر می شوند.
خدمتگزاران کارآزموده با لباس مخصوص، مدعوین را به جایگاه هایی که از پیش تدارک دیده، راهنمایی می کنند.