


رنجهای ورتر جوان
درباره این مورد
رنج مرا درمییابد. نگاهش امروز تا عمق دلم اثر کرد. از راه که رسیدم، تنها بود. چیزی نگفتم؛ نگاهم کرد. و من دیگر آن زیبایی دلنشین، آن جلوۀ روح بینظیر را در او ندیدم. اینها همه در برابر چشمانم محو شدند. مفتون نگاهی بسیار پرفروغ شدم؛ نگاهی سرشار از صمیمانهترین دلبستگی و شیرینترین دل سوزی. چرا نباید به پایش میافتادم؟ چرا نباید دست در گردنش میانداختم و نگاهش را با هزار بوسه پاسخ میدادم؟ به پیانو پناه برد و آهنگی را که مینواخت، با نغمهای همآهنگ، آرام و شیرین همراهی کرد. هرگز لبانش را آنگونه دلفریب ندیده بودم. گویی لبهای تشنهکامش باز میشدند تا نواهای شیرینی را بنوشند که از دل پیانو بیرون میجوشیدند، و فقط پژواک نهان آن نواها بود که از دهان پاک او طنین میانداخت... بله، کاش میتوانستم آنهمه را برایت وصف کنم! دیگر نتوانستم تاب بیاورم، سر خم کردم و سوگند خوردم هرگز بر آن نباشم که بر آن لبها بوسه بزنم!... و با این حال... ها! میبینی؟ وسوسۀ این شادکامی مثل دوراهی تصمیم در برابر دلوجانم سر برکشیده است... و سپس آمادهام به کفارۀ این گناه جان ببازم... گناه؟
%14- 344,000 تومان
قیمت پیشین: 400,000 تومانتعداد:














