



گردبادهای مغز من
درباره این مورد
یاد اولین باری افتادم که کلت را دیده بودم. آن روز گردباد شدیدی میآمد. گردباد در حرکتی پیشبینیناپذیر در آخرین لحظه به طرف جنوب غرب منحرف شد و پیش از آنکه سوتزنان به میان ابرها کشیده شود، از بغل گوش مدرسهی ما گذشت. ولی البته ما آن موقع نمیدانستیم که قرار است برود و به مدرسه برخورد نکند.
آن موقع فقط میدانستم که من هم ترسیدهام. گونههایم را به گونههای کلت چسباندم و او را بغل کردم. او اولین نفر بعد از خانوادهام بود که تا آنوقت بغلش کرده بودم. کلت گفت: (ِاگه نمردیم ، بیا با هم دوست بشیم.)
نمردیم و با هم دوست شدیم.
%14- 593,400 تومان
قیمت پیشین: 690,000 تومانتعداد:
