

خرگوش باهوش راکون بدجنس (قصههای شیرین جهان 11)
درباره این مورد
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. در زمانهای قدیم، پیرمرد و پیرزنی با هم زندگی میکردند. پیرمرد به مزرعه میرفت و پیرزن به کارهای خانه میرسید. روزی از روزها، وقتی پیرمرد به مزرعه رسید، ناگهان چشمش به راکونی افتاد که داشت تربهایش را میکند و با خود میگفت: «بهبه! چه تربهای خوشمزهای!» پیمرد با بیلش، راکون را دنبال کرد و گفت: «ای بدجنس دزد، این تویی که هر روز میآیی و تربهایم را میکنی و سبزیها را لگد میکنی؟ حالا حسابت را میرسم.»
%14- 60,200 تومان
قیمت پیشین: 70,000 تومانتعداد:






























