

پرنده آبی (قصههای شیرین جهان 34)
درباره این مورد
روزی روزگاری زن و مرد فقیری بودند که یک پسر و دختر داشتند. یک سال نزدیک عید بچهها به خانه همسایه نگاه کردند. پیرزن همسایه خانهاش را برای عید، خیلی قشنگ تزئین کرده بود. همان ساعت پیرزن همسایه به خانه آنها آمد و به بچهها گفت: «نوهی من مریض است، دلش میخواهد پرنده آبی رنگی داشته باشد. اگر پرنده آبی را ببیند حتما حالش خوب میشود.»
%14- 60,200 تومان
قیمت پیشین: 70,000 تومانتعداد:






























