



شبنشینی با شکوه (مجموعه داستان)
درباره این مورد
سرهنگ پرسید:
ـ«برای چی نعره میکشیدید؟»
من گفتم:
ـ«نعره نمیکشیدم قربان، ناله میکردم.»
سرهنگ فریاد زد:
ـ«دیگه بدتر مرتیکه! مگر دیشب شما نبودید که در پشت بام ایستاده بودید و به مقدسات فحش میدادید؟»
من جواب دادم:
ـ«به مقدسات فحش نمیدادم، من به آنهایی فحش میدادم که به من فحش میدادند.»
سرهنگ نعره کشید:
ـ«تو غلط میکردی مرتیکه الدنگ! به دستور کی و کدام عامل اجنبی چنین کاری میکردی؟»
در جواب گفتم:
ـ«هیچکس به من دستور نداده بود، قربان، خودم اشتباهی مرتکب این عمل شده بودم.»
سرهنگ در حالی که باد به گلو انداخته بود گفت:
ـ«همیشه و همه کار تو اشتباه بوده، اصلا خودت اشتباهی هستی، وجودت اشتباهیه.»
%14- 215,000 تومان
قیمت پیشین: 250,000 تومانتعداد:


















