

مدار صفر درجه 2 (3 جلدی)
درباره این مورد
باران درمانده به چارسو نگاه کرد. طرف راست، دید که بالههای سیاه گرده دو کوسه، آب را میشکافند و میآیند ـ دید که کوسهها، باله به باله ، تند گشتند ـ رفتند رو به پائین. راند دنبالشان. فریاد زد:«جمعه ـ رزاق ـ» دورتر
ـ طرف قبله ـ آب آشفت. صدای رزاق آمد:«دعواشان شد!» باران چشم بر هم گذاشت. صدای جمعه را شنید:«تکهتکهش کردن!»
رگه خون از زیر آب میجوشید و پخش میشد...
%15- 255,000 تومان
قیمت پیشین: 300,000 تومان






