ناشر زاوش
وضعيت كالا
صبح همان روزي كه قرار بود زنش او را ترك كند، در مسير هميشگي محل كارش روي پله‌هاي شيب باب علي، تا روزنامه جلال اين‌ها را زد زير بغلش بكهو ياد بچگي‌هاش افتاد و آن روز گرم تابستاني كه با مادر و رويا و مادر رويا روي قايق بودند و توي تنگه بغاز كه آن روان‌نويسش كه به رنگ يشم مي‌نوشت و خيلي هم دوستش داشت افتاد توي آب و هيچ‌كسي هم نتوانست كاري بكند، درست مثل شب همان روزي كه وقتي غالب متوجه شد نامه خداحافظي رويا هم با يك روان‌نويس درست مثل همان روان‌نويس نوشته شده هيچ‌كسي نمي‌توانست هيچ كاري بكند.
زبان فارسي
نويسنده اورهان پاموك
مترجم عين‌له غريب
سال چاپ 1396
نوبت چاپ 5
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 654
قطع رقعي
ابعاد 16 * 3.5 * 22
نوع جلد گالينگور
وزن 825
شابك9786006846026

سبد خريد مشترياني كه اين كالا را خريده‌اند