دوربين آورديم و نشانش داديم. خوب نگاه كرد و بعد بي‌سيم خواست، با خورشيد حرف مي‌زد. چيزي هم مي‌نوشت. نفهميديم چه مي‌گفت. از رمز ديگري استفاده مي‌كرد. تمام كه شد همه بلند شدند و از تپه پايين رفتند. سوار ماشين شدند. و راه افتادند به طرف همان دو لكه. با چشم دنبال‌شان كرديم. غباري پشت سرشان بلند شده بود. كوچك مي‌شدند. آن‌قدر كه مجبور شديم با دوربين دنبال‌شان كنيم. بعد، دوربين را رها كرديم و ديگر نگاه‌شان نكرديم.
زبان فارسي
نويسنده پيمان هوشمندزاده
سال چاپ 1389
نوبت چاپ 3
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 72
قطع رقعي
ابعاد 14 * 0.3 * 21.5
نوع جلد شوميز
وزن 100
شابك9789643628857