«مي‌دوني بدبختي ما چيه اركان؟» اركاني دمغ و گريان و بي‌حوصله نگاهش كرد. «چه مي‌دونم...» «آدم بدامون هموقدر كندذهن و احمق كه آدم خوبامون. لاقل بد بودن يه كم تيزي مي‌خواد. اما اين‌جا بد بودنم مثه خوب بودن خلاصه شده تو كودني.» «فلسفه برام نباف، ياوري... چرت و پرت تحويلم نده...» «دور زدن در خيابان يك‌طرفه» تلاش قهرماني تنهاست براي عبور از هزارتويي مخوف كه طراحان آن نيز گاه راه خود را گم مي‌كنند و قرباني آنچه خود ساخته‌اند مي‌شوند. حكايت قهرماني كه مي‌داند شكست خواهد خورد اما تلاشش را مي‌كند و در نهايت از نتيجه تلاشش راضي است. او دن كيشوتي است كه تنهايي به جنگ آسياب‌ها رفته است. هر چند نمي‌تواند جلوي چرخش آسياب را بگيرد اما مي‌داند آسياب به نوبت است و سرانجام نوبت او هم مي‌رسد.
زبان فارسي
نويسنده محمدرضا مرزوقي
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 188
قطع رقعي
وزن 169
شابك9786004052139