كنار خانه‌اي آشنا ايستاد، يك دست را از جيب بيرون كشيد و روي در چوبي گذاشت، نگاه دل‌تنگش پر كشيد و به شاخسار عور درختان داخل كوك خورد. درخت انار مهمان‌سرا را بهتر از همه مي‌شناخت، صاحبش بود، مال او بود، به نامش بود. آرزو كرد كاش كليد داشت و وارد مهمان‌سرا مي‌شد و كنار درخت انارش مي‌نشست، برگ و شاخه‌هايش را نوازش مي‌داد و او نازكشانه اناري مهمانش مي‌كرد. آن محيط بوي كودكي‌اش را مي‌داد، بوي مادر جان، آقا بزرگ... بوي محبت!
زبان فارسي
نويسنده سميرا سيدي
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 600
قطع رقعي
وزن 488
شابك9789643728939